نگو شب هست و میمونه من از دلسردی بیزارم
هنوز از تل خاکستر امید زندگی دارم
بگو دستت تو دستامه اگر چه جاده تاریکه
یه لشکر روبرومونه ولی پیروزی نزدیکه
من از چشم تو میخونم هوای خونه رو داری
محاله چشمتو از من واسه یک لحظه برداری
تا وقتی که تو اینجایی دلم قرصه نمیترسم
اگه میبینی تنهایی بذار دستاتو تو دستم
یه راه مشترک داریم تا وقتی رو به فرداییم
مث یک قطره میمونیم ولی با هم یه دریاییم
کنار هم که وایسادیم بذار دیوار چین باشیم
بازم یک سرزمین سبز تو پهنای زمین باشیم
.........................................................................................................................................
پ ن:
روزنامه جوان اعلام کرده بود س.حج اری ان بخاطر مراقبتهای ویژه ای که در اوین از وی صورت میگیرد خودش نمیخواهد به خانه برگردد!!
آقا سعید ما میله های زندان را دو دستی چسبیده و میگوید جون مادرتان من را به خانه نبیرید،
سعید مرتض وی هم از پشت او را چسبیده و میکشد و همینطور که هن و هن میکند میگوید اقا بیا برو خانه ات،خانواده ات نگرانتند مگر نمیبینی دارند پشت سر ما حرف در می آورند؟ما این همه خوبی به تو کردیم اینهمه داریم ازت مراقبت میکنیم این مزد دستمان بود اقا سعید؟اینکه خانوادت دوره بیفتند توی این رسانه و ان رسانه اینجور خدمات ما را بد نام کنند؟س.ح در حالی که دارد عین ابر بهار گریه میکند میگوید غلط کردند اصلا بیارید اون دوربین کذایی را توی تلویزیون اعلام میکنم شما چه ادمای گلی هستین آخ من چه ادم احمقی ام اون بیرون که بودم همش فکر می کردم شما توی زندان ادم را شکنجه میدهید نگو اینجا مراقبت ویژه میکنید...احمد زی د آب ادی هم که انطرف تر نشسته تک خشتش را میاندازد و در حالی که کلی ذوق کرده میگوید سوررررر...بعد رو میکند به س.مر تض وی و میگوید بیایید اقایی کنید بذارید یه چند مدت دیگه اینجا بمونه،بابا این هم دل داره خب میبینه ما همه اینجا جمعیم دلش نمیاد بره...بهزاد نب وی هم میاید دست میاندازد گردن مر تض وی و صورتش را ماچ مالی میکند میگوید سعید جون یه حالی بده دیگه،خودت بگو بدون سعید پاسور بازی حال میدهد؟بذار یک مدت اینجا استراحت کنیم..جون سعید...بعد دستی به ریشش به نشانه خواهش میکشد و چشمکی میزند...مر تض وی هم هی دورو برش را نگاه میکند و میگوید لا اله الا الله،چه گیری افتادیما...بعد زیر لبی میگوید جهنم الضرر یه چند هفته دیگه بمونید به شرط اینکه قول بدید دیگه بعدش برید هاااا...وآقا این چند نفر را میگویی انگار دنیا را بهشان داده باشند همه شوت و دست و هورا و همگی با هم داد میزنند سعید جون دوست داریم...سعید جون دوست داریم...محسن م یر دام ادی هم یه پارچه گرفته دستش تکان میدهد و از اینور سلول یه لمبه مپیرد آنور سلول و لب کارون میخواند...خلاصه من یکی که با این خبر حسابی خیالم راحت شده و توی دلم از قضاوت نادرستم در مورد زن دان اوی ن پشیمان شده ام شما را نمیدانم.
بعد التحریر:متاسفانه زیاد زود به زود اپ نمیکنم،زیاد هم وقت نکردم توی این مدت به کسی سر بزنم.چون هم وقتش را نداشتم هم مطلبش را شما به بزرگی تان به دل نگیرید.