تبليغاتX
خط خطی های یک روح
بابا
همیشه مادر از بابا میترسید
یه وقتایی بابا دیوونه میشد
مامان چشماشو میبست و نمیدید
مامان کلفت،کنیز خونه میشد


چه روزایی که با هم گریه کردیم
چه مشتایی که خوردیم و نمردیم
بابا اینگار همیشه معترض بود
چه فحشایی که تو این خونه خوردیم


من از روزای فحش و جنگ و دعوام
من از چای غلیظ و بوی سیگار
زن همسایمون خوشبخت بود و
مامان از ترس بابا کنج دیوار


چقدر چشمای خونی ترس داره
همیشه چشم بابا خونه خونه
یکی ظرفای چینی رو شکسته
نمیدونی دل ماما چه خونه


برامون معنی بابا همیشه
 کسی بوده که دست و مشت کرده                  
 یه بی مسئولیت با قلب سنگی     
کسی که رو به خونش پشت کرده



پ.ن:یه کار خیلی قدیمی...بی روتوش


پ.ن
:همه فکرهای لجز و سیاهی که مغزم رو پر کردید و دارید اون تو برای خودتون میچرخید...رهایم کنید

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/06/19ساعت 20:50 توسط امین.پ |