تبليغاتX
خط خطی های یک روح
مش ممد

صدای اذان ظهر که آمد" مش ممد" سجاده اش را توی ایوان پهن کرد و  الله اکبر در خانه پیچید.چشمانش که از پشت عینک بزرگتر شده بودند مدام پلک میزدند.زهرا از پشت کپه رختخوابها به قامت خمیدهء او چشم دوخته بود و یک ژاکت پسرانه میبافت.
**یه چیز میاری بخوریم بابا؟
صدای مش ممد بود که تازه سجاده اش را جمع کرده بود.
زهرا آرام بلند شد و آبگوشت را توی یک کاسه مسی ریخت یک پیاز و یک کاسه ماست هم کنار آن توی سینی گذاشت.
**تو نمیخوری؟
*نه تو بخور
 یک مشت محکم روی پیاز زد طوری که متلاشی شد.
دستهایش میلرزیدند و آرام آرام نانها را توی کاسه میریخت.زیر چشمی زهرا را نگاه کرد و طوری که نگاههایشان گره نخورد گفت:
**دیشب قاسم اومده بود دم انبار.میگفت تکلیف مارو مشخص کنید.گفتم والله من که حرفی ندارم...میدونم زهرا رو هم مث دختر خودت میدونی.قرار شد آخر هفته بیان یه سری بهمون بزنن.
زهرا بغضش گرفته بود:
*بابا من احمدو نمیخوام...من...
مش ممد با صدای غمگینی گفت:
**من یه نگهبان که بیشتر نیسم.ندارم برات چیزی بذارم که بعد خودم از آینده ات مطمئن باشم...احمد پسر بدی نیس...بلکم زیر پروبالتو بگیره.
زهرا که چشمش را به کلاف کاموای توی دستش دوخته بود آرام گفت:
*آخه بابا اون زن داره...من هنوز هیجده سالمه...شاید کس دیگه ای رو بخوام...شاید...
مش ممد عینکش را جابجا کرد و گفت:
**زنش که نازاس...تو که میدونی عموت از اول دلش یه نوه پسر میخواس...حالا داشته باشه.به تو که کاری نداره...
زهرا چشمش را با پشت دست پاک کرد و گفت:
*من که میدونم تو بخاطر بدهیت به عمو...
باقی حرفش را نزد.
مش ممد نگاهش را به زمین دوخت و گفت:
**رو سیام نکن بابا...اگه تو نخوای...
بعد با انگشتش سوراخ جورابش را پوشاند.
زهرا کلاف کاموایی را که توی دستش بود روی زمین ول داد و بلند شد.
کلاف کاموا قل خورد و کنار سجاده مش ممد ایستاد.

مرتبط:مدتی قبل قانون حمایت از خانواده توسط دولت به مجلس برای تصویب ارائه شد که واکنشها و اعتراضات گسترده ای را در پی داشت.در این لایحه نکات گسترده ای مطرح شده است که فعالین جنبش زنان و وکلا آن را درست در جهت عکس نام این لایحه یعنی "قانون حمایت از خانواده" میبینند.
فریده غیرت که چندین سال نائب رئیس کانون وکلا بوده است در نشستی که در این رابطه صورت گرفت گفت:"به نظر من خيلي کم لطفي کردند که نام حمايت از خانواده را بر اين لايحه گذاشتند. حمايت از خانواده زماني صورت مي گيرد که قوانين تبعيض آميز عليه زنان و خانواده را مورد بررسي قرار دهند. حمايت وقتي صورت مي گيرد که قانون طلاق و مساله حضانت را مورد بررسي قرار دهيم. حمايت وقتي است که مادر بتواند براي فرزندش تصميم گيري کند. به همين دليل اطلاق حمايت از خانواده به اين لايحه بسياربسيار بي معنا است. "
در این لایحه ضمانت قانونی برای ثبت ازدواج حذف و جای خود را به تمکن مالی مرد میدهد به این معنا که در قانون فعلی برای عدم ثبت ازدواج یکسال حبس تعزیری در نظر گرفته شده است اما با تصویب این لایحه حکم آن به دو میلیون تومان جریمه نقدی تغییر پیدا میکند.
یا اینکه در قانون فعلی اگر بعد از جدایی پدر و مادری دادگاه حق حضانت را به یکی از اولیا بدهد در صورت عدم اجرا مجازات حبس در نظر گرفته شده است اما با تصویب لایحه جدید این حکم به مجازات مالی تغییر پیدا میکند.فعالین جنبش زنان قانون جدید را بیشتر در حمایت از مردان میبینند چرا که مردان بیشتر از زنان تمکن مالی دارند.همچنین در این لایحه رضایت همسر از حق ازدواج مجدد مرد حذف شده و تعیین صلاحیت آن به عهده دادگاه و منوط به تمکن مالی مرد است.در این لایحه از ازدواج موقت نیز حمایت قانونی زیادی شده است.
بنظر میرسد با وجود اظهار نظرهای مقامات بالای کشور مبنی بر بازنگری قانون در حمایت از حقوق زنان دولت نهم بی توجه به تمام اعتراضات قصد دارد دیدگاههای خود را به جامعه تحمیل کند.


...........................................................................................................................................
پ.ن:پست قبلی را ثبت موقت کردم.از همه کسانی که کامنت گذاشتند و اظهار همدردی کردند تشکر میکنم اما مدتهاست قاعده زندگیم را گذاشتم بر این مبنا که اگر نمیتوانم فریاد بزنم خودم را به زبونی نالیدن نکشم.نمیخواهم به ادبیات سال گذشته ام برگردم.پارسال برای من تمام شده.با تمام بدرنگیها...نمیخواهم به عقب گام بردارم...این انگیزه من از ثبت موقت پست شد.خیلی از این پستها نوشتم که توی وبلاگ نیاورده ام این یکی هم روی بقیه...اما به نظرات شما همینجا جواب میدهم:
 

به ماهی قرمز کوچولو:من که مدتهاست انگار میکنم کسی بالای سرم نیست.
به رهگذر:جای تبرهای ما که عفونی شده برادر....
به ولی زاده:بله غم انگیز بود...تصویری از یک زندگی
به پریما:داستان یا واقعیت چه فرقی میکنه؟مگه داستانها ریشه در زندگی حقیقی ندارن؟
به نیمه خالی لیوان:این هم یه تعبیر دیگه ایه از همین حرف...
به محمد یوسفی:بله...زخمها گردوغبار میگیرن...به نظر من حتی برای زخم خورده اما...
به عادله:سپاس از اینکه میخونی مارو...
به ساسوشا:در مورد نظرت در مورد داستانها و زندگیهای حقیقی موافقم...زخمها هم بالاخره جزئی از وجود ادمند...باید باهاشون کنار اومد..
به محسن:ما هم داریم میگذریم...تنها همین...
 به روح سرکش:باور کن حس خوبیه که ادم با زخماش احساس قرابت کنه...بشرطی که به روند عادی زندگیش لطمه نزنه...
به حامد:سپاس از اینهمه حرفهای خوبی که در مورد قلم من گفتی...
به اقلیما:زخمهای مشترک درک مشترک میاره...از بابت فیل تر شکن هم ممنون.
به شیما:مدتهاست به این نتیجه رسیدم که نمیشه گذشته رو کشت...بهترین کار اینه که باهاش کنار بیای.
به رژین:امیدوارم خستگی های هممون یه روز دربیاد...همه خسته ایم...
به ابلیس:دوست جان ما از اسمت ترسیدیم...بسیار ارادت داریم...
به علیرضا محمدی:منتظر آپ شما میمونیم.
به کافه زیر دریا:خدا ما را بکشد که اینطور موجبات غمگینی خواننده هامون رو فراهم میکنیم...باور کن هر چی زور میزنم پست جینگیلی مستون نمیتونم بنویسم...یه دو سه تا تجربه کردم دیدم اصلا تو این رابطه استعداد ندارم.
به رز سیاه:این رو میگن درک متقابل...سپاس.
به آسمانم ابریست:من هم از این آهنگ بسیار خاطره دارم...تو میدونی چرا آهنگهای غمگین روی آدم تاثیر بیشتری میذارن؟
به افرا و پاییز:حالا از کجا مطمئنی درد من همینه؟ما هزار و یک درد داریم خواهر....کاش غلطهای دیکته ام رو موردی بهم گوشزد میکردی.
به علی حیدری:آدم بدون زخم که آدم نیست برادر...
به ۴۲ گرم عریانی:خواهش میشود...سپاس از سعه صدرت...

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/06/15ساعت 15:51 توسط امین.پ |