"فرشته"
ما میخواستیم شب و ویرونه کنیم
دیو قصه ها رو دیوونه کنیم
ما میخواستیم که آدم فرشته شه
توی تاریخ اسممون نوشته شه
یه بیابون که پر از خار و خسه
ما میخواستیم که به جنگل برسه
نمیخواستیم تو زمین گیر کنیم
آیه های مرگ و تفسیر کنیم
اگه در وا نشد و پنجره هم
وا شده تو دشت دلمردهء غم
اگه باز عقربه ها عقب کشید
پردهء عزتمون اگه درید
اگه شب مرد و دوباره جون گرفت
دیو اومد کشت و دوباره خون گرفت
شاید از پشت حصارا یه نفر
دشمن جنگل و وارث تبر
آخرین سوار شب که زنده بود
رو درختا اسم شب رو کنده بود
ما میخواستیم شب و ویرونه کنیم
دیو قصه ها رو دیوونه کنیم